تماشاخانه ی گیتی

انسانم آرزوست دیدگاهتان را بیان کنید

فراخنای جهان به مثابه تماشاخانه ای است
و این همه مرد و زن که در آن زندگی می کنند
بازیگرانی بیش نیستند
که هر یک از دری به صحنه نمایش وارد می شود
و از در دیگر بیرون می روند
و نقش آن ها به اقتضای سن به هفت پرده تقسیم می شود
نخست طفلی پدید می آید که در آغوش دایه دست و پا می زند و تی تی می کند
آن گاه پسری پیدا می شود
که چهره اش چون آسمانی بامدادی پر طراوت و فروغ است
انبانکی بر پشت نهاده ، مانند حلزون با بی میلی پای بر زمین کشیده به مکتب می رود
آن گاه عاشقی را می بینم که مانند کوره ی آهنگران آه می کشد
و بر لبش غزلی سوزناک در وصف ابروان دلبندی می گذرد
پس از آن سربازی مشاهده می شود
که ناسزاهای عجیب بر زبان می آورد
در پاس شرف و ناموس آماده
و در مخاصمه عجول و نابردبار است
و شهرت و نام نیک را که چیزی جز حباب بر روی آب نیست
همه جا حتی در دهانه ی توپ جستجو می کند
سپس دادستانی پدید می گردد
که شکمی درشت و مدور دارد
که با خروس های فربه آستر شده است
و هرچه می گوید اندرز یا سخنی حکیمانه و مناسب حال است
آن گاه شخصی لاغر اندام با چهره ی چین خورده بر صحنه می آید
که کفش نرم پوشیده و عینکی بر بینی نهاده
و پاهایش از پیمودن پهنه ی گیتی می لرزد
آهنگ مردانه و رسایش به صدای کودکی مبدل شده
به جای اصوات و حروف از دو لبش صدای صفیر شنیده می شود
و در منظره ی آخر که پایان این تاریخچه ی پر حادثه و شگفت آور آدمی است
بار دیگر دوران کودکی تکرار می شود
و جثه ای بدون چشم ، بدون دندان و بی همه چیز را برای
عبرت ناظران ساعتی بر صحنه می آورند و از در دیگر بیرون می برند .
ویلیام شکسپیر ،نمایشنامه آن طور که تو بخواهی ، پرده دوم ، صحنه هفتم ، ترجمه دکتر لطفعلی صورتگر.

۷ پاسخ به “تماشاخانه ی گیتی”

  1. راحله سادات حسینی گقت:

    سلام
    جالب بود.

  2. عرفان سرخ گقت:

    درود بر شما
    زیبا بود

  3. مریم صا بری گقت:

    سلام و درود فراوان بر استاد عزیز و نازنین…

    تماشاخانه ی گیتی را خواندم و براستی که انسان عجب موجود ی است!

    اندیشه اتان استوار و قلمتان نویسا.

  4. هویت گقت:

    سلام بر استاد عزیز

    بسیار از این پست لذت بردم … ورود و خروج انسان بر صحنه یا فراز و فرود انسان ..زیبا و جاندار بود..
    موفق و سلامت باشید

  5. پاييز رحيمي گقت:

    سلام استاد نازنین!
    عیدتون مبارک. نبودنهای مرا ببخشید که درگیر بی مهری نامهربانانی هستم که نمی توانم دوست بخوانمشان یا دشمن. از حضور مهربانتون بی اندازه ممنونم و از این انتخاب تاثیرگذارتون.
    درود بر شما و درود بر روان استاد صورتگر و درود بزرگ بر شکسپیر همیشه ماندنی.

    بسیار لذت بردم.

  6. احمد چرومی گقت:

    سلام خدمت استاد عزیز.خسته نباشید.بسیار زیبا و قابل تامل بود.براستی که هرکدام از دری وارد و از دیگری بیرون می روند.
    سبز باشید.

  7. Susan گقت:

    It’s great to find sonoeme so on the ball

دیدگاهتان را بیان کنید


Designed by : S.Parhizkary