گرنیکا/Guernica

انسانم آرزوست دیدگاهتان را بیان کنید

        هنر قاطع ترین وتاثیر گذار ترین رسانه در جهت حفظ حرمت انسانیت است و اگر هنرمندان نبودند بی تردید حجم وعمق فجایع انسانی بسیار بیشتر و عمیق تر از این بود  و تصویر موجود  امروز جهان بسیار پلیدتر از این می نمود.  هنرمندان همواره از یک سو، می کوشیده اند با ثبت و ضبط و بیان رفتار های متعالی انسان، شکوه انسانی و جایگاه خداگونگی او را ترسیم و تشویق کنند و از دیگر سو، با ثبت و ضبط و بیان فجایع و رذایل انسانی می کوشیده اند تا سقوط انسان را به “اسفل الساقین” نیزنشان دهند و پیام آور و هشدار دهنده این مسأله بسیار مهم باشند که انسان در حد فاصل شیطان و خدا می تواند با انتخاب راه و روش و منش نیک  خداوند را هر روز به ستایش خویش برانگیزند که : قتبارک الله احسن الخالقین و هم می تواند با انتخاب راه و روش و منش خییث شیطان را به شعف برانگیزد که: آدمی بیاید تا سجده اش کنم.

در این کساد بازار خدا و گرمی بازار شیطان؛ در این برهوت انسانیت؛ هنر نورانی ترین ستاره آسمان انسانیت است و باید به آن چشم بدوزیم و نگاه دیگران را نیز به سوی آن روانه کنیم تا شاید وظیفه ی دشوار انسان بودن را بجا آوریم. در این راستا قابل توجه است که بدانیم نقاشی “گرنیکا” اثر ” بابلو پیکاسو” یکی از ستاره های روشن و نورانی آسمان هنر نقاشی است امروزه این اثرگرانسنگ  هنری به عنوان یک نماد جهانی علیه فجایع انسانی شناخته شده است درباره این اثر لازم است که بدانیم “اگر چه گرونیکای پیکاسو یک جنایت هولناک در شهری کوچک و قتل عام انسان های بی گناه را به جهانیان شناساند و همگان را به ابراز انزجار و تنفر از جنایت وا داشت لیکن قرن بیستم شاهد فجایع بس گسترده تری هم بوده که به جهت عمق جنایت ها و دد منشی ها و هم به جهت ابعاد فاجعه و تعداد تلفات از واقعه گرونیکا تاسف انگیزتر و جان سوز تر بوده اند اما شاید چون پیکاسویی نبوده است تا نقش آن ها را بر پرده هنر جاودانه سازد” ۱ و این یعنی قدرت جادویی هنر در جاودانه ساختن خوبی ها  و بدی ها زشتی ها و زیبایی ها شیطان و خدا و انسان در ذهن و زبان و چشم انسان.

خالق این اثر در باره ی نقاشی جادویی و جاودانه خود گفته است : ” «تمامی زندگی من به عنوان یک هنرمند چیزی جز مبارزه‌ی دائم علیه ارتجاع و مرگ هنر نبوده است. در تابلویی که روی آن کار می‌کنم و اسم آن را گرونیکا خواهم گذاشت، در تمامی آثار اخیرم، من به روشنی و وضوح، هول و دهشت خود را از دار و دسته‌ی نظامی که سراسر اسپانیا را در اقیانوسی از درد و مرگ غوطه‌ور کرده است، بیان کرده‌ام.»

هنگامی که دولت جمهوری اسپانیا به پیکاسو  سفارش یک تابلو برای غرفه‌ی اسپانیا در نمایشگاه جهانی پاریس داده بود، مثل همیشه نفرت پیکاسو از اجبار در اجرای یک سفارش موجب شده بود تا در انجام این تقاضا به تحاشی بپردازد و وقت خود را مصروف کارهای دیگر سازد و از قبول تعهد امتناع کند. ضرورت داشت شهر تاریخی گرنیکا ( ۲ ) در سرزمین باسک در تاریخ ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ زیر بمباران واقع شود تا خشم و خروش آفرینندگی در پیکاسو به انفجار در آید و تابلوی عظیم گرنیکا به ابعاد هفت متر و نیم در سه متر و سی سانتی‌متر در یک ماه پدید آید. در واقع پس از بمباران شهر کوچک گرنیکا به وسیله‌ی هواپیماهای فاشیست‌ها، فریاد اعتراض پیکاسو یکی از تندترین و نیش‌دارترین آثار او را (گرنیکا) به وجود آورد. بیم و تنفر از ویرانی و هلاکت بی‌رحمانه و حیوان‌صفتانه، هرگز این چنین الهام‌بخش اثری نشده بود.

پس از آن شگفتی‌آور نبود که جنگ جهانی دوم او را سخت برانگیزد. در حقیقت در آن زمان بود که او یک سری زن نشسته را با چهره‌های از شکل افتاده‌ی هیولاوار نقاشی کرد؛ آثار او و چهره‌هایی که با شدت کمابیش غیرقابل تحملی، شکنجه و اندوه مستولی بر مردمان بسیاری را در طول آن سال‌های هولناک فاش می‌کند.

هزار و ششصد تن از هفت هزار مردم ساکن گرنیکا کشته و هفتاد درصد شهر زیر بمب‌های چهل و سه هواپیمای آلمانی ویران شده بود. اما دایره تأثیر این حمله هوایی ترس‌آور بسی گسترده‌تر از ویرانی شهر یا قتل عام مردم آن بود. گرنیکا با درخت بلوط صد ساله‌اش که در زیر شاخه‌های آن اولین پارلمان ایالت باسک تشکیل جلسه داده بود بعد از این بمباران سمبل و مظهر دست‌اندازی و پیروزی کین و نفرت و ویرانی و انهدام بی‌منطق و غیرعقلانی شد و بخش بزرگی از افکار عمومی را در دنیای غرب متوجه و طرفدار آرمان جمهوری‌خواه در اسپانیا ساخت. سمبل‌ها بسی مقتدرتر از رویدادهایند و اقتدار گرنیکا ابعادی عظیم و گسترده داشت. گرنیکا عصاره و چکیده‌ی جوهر چهل سال هنر پیکاسو بود که در آن زن، گاو، اسب، همراهان ترسان و وحشت‌زده در دنیایی از کابوس سیاه و سپید قرار داشتند. کلود روا رمان‌نویس که در آن دوران یک دانشجوی جوان جبهه راست و دوست برازیلاخ بود گرونیکا را در نمایشگاه پاریس دید و آن را به منزله «پیام یک سیاره‌ی دیگر» توصیف کرد: « شدت خشونت در آن مبهوتم کرد و اضطراب را در زوایای وجودم چنان رسوخ داد که تا آن زمان چنان تجربه‌ی مستقیمی از آن نداشتم.» میشل لریس احساس نومیدی را که گرنیکا برمی‌انگیزد در این کلمات خلاصه می‌کند که «در یک مستطیل سیاه و سفید، آن گونه که یک تراژدی عهد باستان در برابر چشم‌های‌مان ظهور می‌کند، پیکاسو برای ما یک دعوت‌نامه می‌فرستد و در آن به یادمان می‌آورد که هر چه دوست داشته‌ایم در راه مرگ‌اند.» هربرت رید از این هم فراتر رفت و گفت: «زمان درازی است که هنر از عظمت دست کشیده است. برای آن که هنر عظیم و سترگ باشد چنان که هنر میکلانژ و روبنس چنین بود باید عصر ما نیز احساسی از افتخار و شوکت داشته باشد. هنرمند باید چیزی از ایمان نسبت به هم‌نوعان خود احساس کند؛ نوعی اعتماد در تمدنی که به آن تعلق دارد. در دنیای مدرن چنین رویکردی ممکن نیست… تنها ساختمان منطقی می‌تواند یک ساختمان منفی باشد؛ بنایی نثار بر باد رفتن آرزوها، نثار نومیدی، نثار ویرانی. اجتناب‌ناپذیر بود که بزرگ‌ترین هنرمند عصر ما به این فرجام کشانده شود. تابلوی بزرگ پیکاسو ساختمانی است نثار ویرانی، فریادی است نثار رسوایی و دهشت که نبوغ، ابعاد آن را گستردگی بخشیده است.»

مفسران و کارشناسان هنر در برابر تابلوی گرنیکا که آن را بزرگ‌ترین “اثر متعهد قرن بیستم” می‌دانند نتوانسته‌اند حیرت خود را پنهان سازند؛ به این دلیل که به زحمت می‌توان تصور کرد این کروکی‌های ساده نه‌تنها بتوانند قدرتمندترین اثر پیکاسو را به نمایش بگذارند بلکه سمبل و مظهر طغیان و فریاد خشم و نفرت جهانیان علیه وحشت‌ها و شقاوت‌های فاشیسم شوند: در فاصله‌ی زمانی اول مه ۱۹۳۷ تا پایان ژوئن این سال پیکاسو چهل و پنج کروکی برای این تابلو رسم کرد. عناصر اصلی تابلو از اولین طرح‌ها معلوم شدند: گاو مهاجم، چراغ و اسب. پیکاسو در این تابلو سرگذشت غم‌انگیز یک جهان را باز می‌گوید: جنگ، خشونت کور، کودکان مرده، مادران پریشان و مویه‌کننده. هنرمند برای بیان این درد از دنیای شخصی خود نیز الهام می‌گیرد: چهره‌های میدان گاوبازی، اسب و گاو وحشی سمبل «خشونت و تاریکی»‌اند و حتی رنگ عمومی و مسلط تابلو رنگ عزاست. پیکاسو به عمد رنگ‌های تابلو را به سیاه، سفید و خاکستری محدود کرده است. فرم‌ها صاف و ساده‌اند. مثل تصویرهای یک اعلان تبلیغاتی؛ به منظور آن که گیراتر باشند و بلافاصله جلب توجه کنند. از کلام هنرمند است که «چگونه می‌توان برج عاج خود را از زندگی آن‌ها که چنین سخاوت‌مندانه هدیه شما شده، جدا کرد؟ نه! رسالت نقاشی این نیست که دیوارهای آپارتمان را زینت دهد. نقاشی یک ابزار جنگ تهاجمی و بر ضد دشمن است.»

ریمون ماسون گرنیکا را “کلید این قرن” معرفی کرده است. مفسران متعدد این اثر، همگی سادگی یک‌دست تابلو، سم میخ شده‌ی اسب، کف دست مخطط از شیارهای عمیق، فریاد سرشار از دلهره‌ی زن، کودک مرده، اسب در حال احتضار و تمام صحنه زیر روشنائی تند لامپ برهنه‌ی چراغ و نیز فروتنی اسطوره، قدیمی و غیر مدرن که هنرمند آن را زیر روشنائی نافذ و سمج بدوی آفریده است، تذکر داده و بر آن تأکید کرده‌اند. در گرنیکا پیکاسو هرگز سعی نمی‌کند توجه ما را جلب کند. هرگز نخواسته و حتی نیندیشیده است که از هنر یک مسکن برای آرام ساختن ذهن‌ها بسازد؛ آن چنان که هانری ماتیس(۳) کرد. او دوست دارد ما را تحریک کند، ناراحت‌مان کند و اعماق وجودمان را به لرزه درآورد. رنگ‌های او غالبا بیش از آن‌که با هم هماهنگ باشند، با یکدیگر تصادم می‌کنند و ترکیب بسیاری از کارهایش، به خاطر اهانت او نسبت به زیبایی، شیوه‌ی اتفاقی و حساب نشده‌اش و تهاجم و تجاوزکاری‌اش قابل توجه است. خطوط او می‌تواند نرم و رام باشد اما معمولا تند، خشن، زمخت و قناس است و اتفاقا نکته‌ی قابل توجه در گرنیکا در همین نکته نهفته است که معمولا بیش‌تر اوقات برای القای خشونت از خطوط تیز، برنده و مستقیم استفاده می‌شود اما در این کار پیکاسو با مهارت شگفت‌انگیزی توانسته با بهره‌گیری از خطوط نرم، سیال، گرد و منحنی ژرفای وحشت و تاریکی را آشکار کند. پیکاسو دریافته بود که استوانه، کره و مخروط به خودی خود اشیاء خوشایندی هستند و به کمک آن‌ها می‌تواند طرحی بریزد که همه‌ی گیرایی و زیباشناختی درد و رنج ِ نهفته در تابلو را نمایان کند. تابلوی گرنیکا با تقارن‌های خوف‌آورش از آن جهت با کارهای انتزاعی تفاوت دارد که از مشاهده‌ی طبیعت سرچشمه گرفته است یعنی چیزی را “بازنمایی” می‌کند. این بازنمایی یا نمایش، غالبا شکل‌زنی است که به طرز عجیب و غریبی در آن تصرف شده است؛ سرها به طرز نامفهومی درهم گیر کرده‌اند؛ یا در جای اصلی خود نشان داده نشده‌اند؛ پیکرها چنان باد کرده‌اند که باز هم می‌توان دهان‌کش آمده و چشم مسدود شده را تشخیص داد؛ شکل‌های گنگ و موزونی در قالب بدن‌های قطعه‌قطعه شده، سرهای بریده شده، انگشتانی با ژست درد و رنج، چهره‌های مضطرب و ترسان، پیکرهای غول آسای مجسمه‌مانندی که از استخوان‌های کج و معوج ساخته شده‌اند، یا تصویر استخوان‌هایی که چند کار انجام می‌دهند؛ مانند استخوان‌های گوش، شکل‌های جنین‌وار و بختک‌وار، واقعی و مربوط به زندگی.

در تابلوی گرنیکا سمبل‌ها فراوان‌اند و هر سمبلی گویای یک معنا و مفهوم از زندگی است. اگر چه شکل‌ها دگرگون شده‌اند اما پس از نگاهی دقیق‌تر شاهد همان مفاهیم ساده‌ی اولیه‌ی بشری هستیم که همه‌ی ما به طور معمول با آن سر و کار داریم: ترس از نابودی، ترس از مرگ، وحشت، درد ِ کشته شدن بدون دلیل ِ منطقی توسط شرارت‌ها و بی رحمی‌های خاص جنگ و فرهنگ ِ انسان‌هایی ضعیف و ناتوان. (۴)

به طور کلی باید گفت هنر پیکاسو، هنری بسته‌بندی شده نیست؛ هنری است متعهد، هنری است مسئول که از درون بازندگی او گره خورده است، و او به احساسات، خشم‌ها، طغیان‌ها، خوشی‌ها، سرخوردگی‌ها و تلخی‌های این زندگی بیان می‌دهد. پیکاسو مظهر اختیار شگفت‌انگیزی بر قدرت خویشتن است، او مجبور است هر آن‌چه را که لمس می‌کند، تغییر شکل دهد، مجبور است از آن چیزی بسازد که تنها به خودش تعلق دارد؛ که هرگز نخواهد توانست بدون او وجود داشته باشد؛ حتی اگر مجبور باشد آن را پشت و رو کند، بدان تجاوز کند و آن را ویران سازد. و پیکاسو وقتی ویران می‌سازد، در میان تل ویرانه نمی‌نشیند. او از ویرانی برای ساختن ترکیب جدیدی استفاده می‌کند که در آن به هر چیز زندگی تازه‌ای داده می‌شود و همه چیز مسخ می‌شود.(۵) بیش از پیش القا کننده می‌شود و بیش از پیش ذهن آدمی را به تصرف در می‌آورد. مسلما چنین نظرگاهی افتخارآمیز است، همان قدر که انسان امروزی که هرگز از بر هم ریختن نظام طبیعی و تغییر شکل دادن جهان به صورتی که هوس کرده و بدان نیاز دارد باز نمی‌ایستد، مایه‌ی افتخار است. در این راه پیکاسو یکی از متشخص‌ترین تمایلات انسانی را در قرن بیستم مجسم می‌کند. او با صراحتی وحشیانه، جنبه‌ی پیروز این تمایل را نمایش می‌دهد. اما با بیشترین حد قدرت و غلبه ما را وا می‌دارد اضطرابی که در مواجهه با سوالات دردآور بر بشر مستولی می‌شود، حس کنیم.(۶)

گرنیکا  در واقع دنیایی در هول و هراس را به تصویر کشیده است و  مثل یک کتیبه سازمان داده شده و چشم را دعوت می‌کند تا همه چیز را از چپ به راست مورد کنکاش قرار دهد. صحنه ظاهرا در فضایی بسته جریان دارد. احساس می‌شود تیرک‌های سقف و زمین با سنگ‌فرش پوشانده شده است. فقط در مرکز تابلو بخش کوچکی از سقف با سفال‌های رومی‌ پوشیده شده که اسرارآمیز جلوه می‌کند.

حبابی الکتریکی از سقف آویزان است که از نور بی‌روح آن یک بیضی با دندانه‌های کوچک نوک تیز و سفید شکل گرفته که با سایه‌ی خاکستری دیوار آمیخته است. بیننده بعد از احساس اولیه‌ی هرج و مرج متوجه می‌شود که مبنای کمپوزیسیون تابلو به طور قطع، چند صورت است.

در طرف چپ تابلو مادر و کودک با بالاتنه‌ی برهنه‌ی چمباتمه زده روی زمین دیده می‌شوند که مادر فرزند مرده‌اش را در آغوش کشیده است. اگرچه این تصویر ابدا عکس نیست با این حال همه چیز در حالت کودک‏، مرگ او را مجسم می‌کند و همه چیز در حالت مادر تیره‌بختی‌اش را به نمایش می‌گذارد. صورت‌ها از زاویه‌ی روبه‌رو و نیم‌رخ به عقب خم شده و صورت مادر به طرف بالا چرخیده و دردش را فریاد می‌کشد. سوراخ‌های بینی و چشم مادر شبیه اشک هستند.

در پشت سرٍ مادر و کودک، گاو نری در سکونی تهدیدآمیز برانگیخته شده است. او در تصویر از چپ به راست برگشته اما سرش وحشیانه به طرف دیگر در حال چرخش است. چشمان‌اش از روبه‌رو به بیننده خیره شده‌اند، نگاه‌اش از نیم‌رخ به طرف یک دُمِ تاب خورده خیره شده که شبیه به دودی مارپیچ است.

در گوشه‌یی از تابلو، در سمت راست گاو، پرنده‌ی مضطربی در تاریکی محو شده است. بال‌های او از اندام جدا شده، گردن و سرش به طرف سقف برگشته‌اند. به نظر می‌رسد در حال هوار کشیدن است.

یکی از پرسوناژها روی زمین دراز شده، دست‌های‌ا‌ش باز، جدا از هم و حتا قطع شده است. دست چپ‌اش با انگشتانی جدا از هم و منقبض، کف دستی را با مجموعه‌یی از خطوط به هم گره خورده و عمیق نشان می‌دهد که دست یک کارگر را تداعی می‌کند. دست دیگر در سمت راست به صورت مشت‌، روی شمشیر شکسته‌یی بسته شده است. او سرباز است. چنان که گویی در زیر خاک خفته باشد. گل کوچکی در بالای این دست روییده است. سرش از نیم رخ و روبه‌رو به طرف بالا برگشته و دهان‌اش باز اما خاموش است. در چشمان‌اش که گویاتر از سایر پرسوناژها هستند نشانی از زندگی دیده نمی‌شود.

در مرکز تابلو، زیر حباب الکتریکی، اسبی از درد بر خود می‌پیچد. بدن‌اش با نیزه‌یی که تیزی آن از پهلو بیرون آمده سوراخ شده و شکل واژن را تداعی می‌کند. تمام بدن با خطوط کوچک سیاه و نقطه‌گذاری شده پوشیده شده و از دور حروف‌چینی ستونی روزنامه‌ها را به یاد می‌آورد. با دیدن یالی که به حرکت در آمده احساس می‌کنیم که مادیان با حالتی نمایشی و دردناک سرش را به طرف چپ برگردانده است. دهان باز (رو به بالا) و تیزی نوک زبان، فریاد گوش‌خراش را القا می‌کند. اسب در حال زمین خوردن است. در طرف راست، در بالا، زنی یک زانوی خود را به زحمت روی زمین می‌کشد. گویی زیربار سنگینی له شده است. او سرش را با حالتی تضرع‌آمیز بالا آورده و به نظر می‌رسد زخمی شده است. کمی دورتر، در طرف راست ، زن دیگری دستان‌اش را نومیدانه و ملتمسانه بالا برده است. اندام‌اش دیده نمی‌شود. او با پولک احاطه شده و شعله‌های حریقی را به یاد می‌آورد. در بالای سرش مربع کوچکی وجود دارد که شبیه به پنجره‌یی کوچک در دیوار فرو رفته است. زن سعی دارد به آن برسد اما موفق نمی‌شود. او در حال افتادن است. در عوض، در طرف چپ این زنِ در مهلکه، یک حمل کننده‌ی مرموز روشنایی وجود دارد که جز بالاتنه‌اش از طرف دیگر پنجره دیده نمی‌شود. او از داخل می‌آید یا از بیرون؟ سر سفیدش آشکار و عیان در تصویر وارد می‌شود و در دست راست بلندش مشعلی است. به این ترتیب، خوانش تابلو از چپ به راست شش چهره‌ی اصلی را معرفی می‌کند. اما چهارتا از آن‌ها به طرف چپ برگشته‌اند و نهایتا می‌فهمانند که گرنیکا پشت و رو خوانده می‌شود، از راست به چپ . پشت و رو مثل دنیای جنگ‌آلوده‌یی که پیکاسو برای ما توصیف می‌کند.۷) (

.—————————————————————————————-
*- Guernica، شهری تاریخی در سرزمین باسک که در ۲۶ آوریل ۱۹۳۷ توسط فاشیست‌ها بمباران شد.

۵ پاسخ به “گرنیکا/Guernica”

  1. احمد چرومی گقت:

    سلام.مثل همیشه عالی بود.
    سبز باشی

  2. پاییز رحیمی گقت:

    سلام استاد همیشه سبز و همواره هنرمند!

    منتظر دیدار خوبتان و بهره بردن از محضرتان هستم.
    تندرست و شاد باشید . از این پست زیبا هم مثل همیشه لذت بردم و بهره مند شدم

  3. فاضل قاسمی گقت:

    عالی بود.
    تشکر از شما استاد مهربان همیشه پیروزمند باشید

  4. مریم صابری گقت:

    سلام و درود بیکران بر استاد نازنین و عزیزمان….

    بسیار خوشحالیم و سعادتمند که بزودی دیدار تان برایمان حاصل می شود.

    نوشته های شما هم همیشه خواندنی و جالب هستند.

    شاد باشید و تندرست.

  5. راحله سادات حسینی گقت:

    سلام و سپاس

    مطلب بسیار جالبی بود.

    سبز باشید

دیدگاهتان را بیان کنید


Designed by : S.Parhizkary