انسان باشیم

انسانم آرزوست دیدگاهتان را بیان کنید

اگر زبان شعر، نافذترین زبان آدمی نباشد بی تردید یکی از زبان های بسیار نافذ آدمیان است تا با این زبان بخوانند و بنویسند و حرف های عقل و به خصوص دلشان را به یکدیگر منتقل کنند. شعر زیبای انسان باشیم سروده ی استاد فقید فریدون مشیری یکی از شعرهای زیبا و نافذ است که آدم را به انسان شدن دعوت می کند. این شعر از منظر حکمت هنرهای اسلامی در ردیف اشعاری قرار می گیرد که از بنیادهای نگرش آیه ای برخوردار است یعنی نشان می دهد که چگونه اجزای هستی در پیوندی حکیمانه با هم قرار دارند و انسان را به عمق این ارتباطات فرا می خوانند تا بگویند که ای انسان به پدیده ها نگاه کن و رمز و راز ارتباطات آنها را دریاب و از آنها عبور کن تا به حقیقت و رسالت خویش برسی و از آنجا نیز عبور کن و سیری دیگر آغاز کن تا به خدا.

اینک با هم این شعر زیبای حکیمانه را می خوانیم:

دانه می چید کبوتر

به سرافشانی بید

لانه می ساخت پرستو

به تماشا خورشید

صبح از برج سپیدارن می آمد باز

روز با شادی گنجشکان می شد آغاز

نغمه ساران سراپرده ی دستان و نوا

روی این سبزه ی گسترده سراپرده رها

دشت همچون پر پروانه پر از نقش و نگار

پر زنان هر سو پروانه ی رنگین بهار

هست و من یافته ام در همه ذرات بسی

 

روح شیدای کسی نور و نسیم نفسی

می دمد در همه این روح نوازشگر پاک

می وزد بر همه این نور و نسیم از دل خاک

چشم اگر هست به پیدا و به ناپیدا باز

نیک بیند که چه غوغاست در این چشم انداز

مهر چون مادر می تابد سرشار از مهر

نور می بارد از آیینه پاک سپهر

می تپد گرم هم آواز زمان قلب زمین

موج موسیقی رویش چه خوش افکنده طنین

ابر می آید سراپا ایثار و نثار

سینه ریزش را می بخشد بر شالیزار

رود می گرید تا سبزه بخندد شاداب

آب می خواهد جاری کند از چوب گلاب

خاک می کوشد تا دانه نماید پرواز

باد می رقصد تا غنچه بخواند آواز

مرغ می خواند تا سنگ نباشد دلتنگ

مهر می خواهد تا لعل بسازد از سنگ

تا که صد بوسه زخورشید رباید از دود

تا که صد خوشه چو خورشید برآرد انگور

سرو نیلوفر نشکفته ی نو خاسته را

 

می دهد یاری کز شاخه بیاید بالا

سر خوشانند

ستایش گر خورشید و زمین

همه مهر است و محبت

نه جدال است و نه کین

اشک می جوشد

در چشمه ی چشمم ناگاه

بغض می پیچد در سینه ی سوزانم آه

پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم؟

به خود آییم و بخواهیم که انسان باشیم!

مشیری ، فریدون(۱۳۸۹):گزیده اشعار، تهران ، انتشارات نگاه، صص۲۰۶ – ۲۰۸٫

۲ پاسخ به “انسان باشیم”

  1. سعيد گودرزي گقت:

    پس چرا ما نتوانیم که این سان باشیم؟

    به خود آییم و بخواهیم که انسان باشیم!

    استاد فخیم دانشگاهی دکتر عاشوری نژاد

    با دورو و ادای ادب

    بیکران از شعر زنده یاد فریدون مشری فهیمانه لذت بردم . سپاس از شما که در ارتقا دانش و بینش خوانشگران این دیار در تلاشید. دغدغه مندی تان را ارج می نهنم .

    شاگرد همیشه شاگردتان
    سعید گودرزی

  2. عباس عاشوری نژاد گقت:

    سلام جناب دکتر گودرزی عزیز مشتاق زیارتتان هستم. سلمت باشید.

دیدگاهتان را بیان کنید


Designed by : S.Parhizkary