رحمه للعالمین

انسانم آرزوست ۵ دیدگاه »

نمی دانم چه شده است و این حکایت های دردناک از کجا سرچشمه گرفته و چه کسی نابخردانه آن را به اشکال مختلف از زبان و قلم و تصویرگرفته تا فیلم و کاریکاتور و… هر روز بیشتر از دیروز به او توهین می کند و هدفش از این کارها چیست و واقعاً چه می خواهد بگوید و چه راه انسانی را می خواهد نشان دهد و کدام قناری را می خواهد از قفس آزاد کند و کدام تشنه را سیراب نماید و کدام گرسنه را نان دهد و آرامش را به خانه و جامعه کدام انسان برگرداند و رنج بودن را از دوش چه کسی بکاهد و مرگ را بر چه کسی و کسانی چگونه می خواهد آسان کند و … من که واقعاً این روزها بسیار حیرانم که چرا در حق او این گونه جفا می کنند؟ به خدا با این کارها هیچ گونه خدمتی به ابراهیم و موسی و زرتشت و بودا و مانی و مزدک نمی کنند . من شک ندارم که این کارها هیچ گونه کمکی به گاوپرستان و بت پرستان هم نمی کند. این گونه در حق او جفا نکنید. او انسان کاملی بود که منشا زیبایی و راستی و درستی بود . در باره ی او بسیار گفته اند و باز هم بخوانیم شرحی دیگر از انعام او:

*روزی شتری را دید که زانوهایش بسته شده و هنوز بار سنگینی برروی آن است . گفت به صاحب شتر بگویید خود را برای مواخذه خداوند در روز قیامت آماده کند. دنباله ی این نوشته را بخوانید

انسان باشیم

انسانم آرزوست ۲ دیدگاه »

اگر زبان شعر، نافذترین زبان آدمی نباشد بی تردید یکی از زبان های بسیار نافذ آدمیان است تا با این زبان بخوانند و بنویسند و حرف های عقل و به خصوص دلشان را به یکدیگر منتقل کنند. شعر زیبای انسان باشیم سروده ی استاد فقید فریدون مشیری یکی از شعرهای زیبا و نافذ است که آدم را به انسان شدن دعوت می کند. این شعر از منظر حکمت هنرهای اسلامی در ردیف اشعاری قرار می گیرد که از بنیادهای نگرش آیه ای برخوردار است یعنی نشان می دهد که چگونه اجزای هستی در پیوندی حکیمانه با هم قرار دارند و انسان را به عمق این ارتباطات فرا می خوانند تا بگویند که ای انسان به پدیده ها نگاه کن و رمز و راز ارتباطات آنها را دریاب و از آنها عبور کن تا به حقیقت و رسالت خویش برسی و از آنجا نیز عبور کن و سیری دیگر آغاز کن تا به خدا.

اینک با هم این شعر زیبای حکیمانه را می خوانیم:

دانه می چید کبوتر

به سرافشانی بید دنباله ی این نوشته را بخوانید

انسان این مکانی و این زمانی

انسانم آرزوست ۹ دیدگاه »

۲۰ مهر ماه ۱۳۹۱ هم آمد و گذشت این روز چنان که اهل ادب و فرهنگ ایران زمین می دانند معروف به روز “حافظ” است و در اغلب نقاط ایران و برخی کشورهای جهان در نکوداشت اندیشه و خواجه شیراز همایش ها برگزار می شود. تا آن جا که من خبر دارم علاوه بر برگزاری این همایش در شیراز و چندین شهردیگر ایران، در هندوستان و ترکیه نیز به همین مناسبت همایش هایی برگزار شد. با وجود این که امسال؛ من دبیر همایش بین المللی حافظ در دانشگاه حیدر آباد هندوستان بودم و علی القاعده باید به آن جا می رفتم ولی بداقبالی و گرفتاری باعث شد که به آن جا نروم و مثل سال های گذشته به شیراز بروم و در همایش خاطره انگیز،  در کنار آرامگاه لسان الغیب حافظ شیرازی، در سالن اجتماعات مرکز اسناد ارایه مقاله کنم و با دوستانم دیدار نمایم که آن نیز موهبتی کمتر از ارایه مقاله نبود. در آن مقاله که به همراهی همسرم خانم دکتر پرهیزکاری نوشته بودیم؛ الگوی انسان سالم یعنی انسان این زمانی و این مکانی از منظر” فریتز پرلز” و “حافظ” را به بحث گذاشتیم. اصل مقاله در شانزدهمین کتاب حافظ پژوهی به چاپ خواهد رسید اینک با هم گوشه ای از دیدگاه پرلز، این رهبر بزرگ مکتب گشتالت را با هم می خوانیم:
“یکی از مهم ترین وجوه شخصیت انسان از نظر پرلز ، تمرکز بر حال به عنوان تنها واقعیت موجود است.به اعتقاد وی،به جز”این امکان و این زمان‌”چیز دیگری برای‌ انسان وجود ندارد. نه گذشته دیگر وجود دارد، و نه آینده هنوز موجودیت یافته است. خاطرات ما از گذشته و پیش‌بینی‌های‌مان از آینده در این لحظه تجربه می‌شوند. کسانی که چنان می‌زیند که گویی گذشته هنوز با آنهاست، یا آنهایی که طوری زندگی‌ می‌کنند که انگار آینده امروز است،دارای شخصیتی نامتعادل هستند. آنان در زمانی‌ می‌زیند که دیگر واقعیت ندارد یا هنوز واقعیت نیافته است، و حال را فداری زمانی‌ می‌سازند که وجود ندارد. دنباله ی این نوشته را بخوانید

بهترین خبر هفته

انسانم آرزوست ۱۲ دیدگاه »

     هر چیزی آیین و رسمی دارد و چه زیباست که انسان ها در هر جایگاهی قرار می گیرند آیین و رسمش را بدانند و آن را به جا آورند. از گذشته های دور در همه جای جهان.پهلوانان از آبرومند ترین طبقات جامعه به حساب می آمده اند و آیین و رسم و مرامشان نیز زبانزد همه ی آزادگان جهان بوده است اگر چه امروز این طایفه کم شمار شده اند ولی یاد وخاطره گذشتگان آن ها روح زندگی ما را لطیف می کند و امید به انسانی زیستن را در ما تقویت می کند. امروز اگر چه از این طایفه در شکل قدیمش کمتر اثری هست ولی در اشکال جدید آن می توان نمونه هایی یافت و از پرتو وجود مبارک شان زندگی را معناهایی دوباره بخشید و با انتشار اخبار جوانمردی آنها انسانیت را ترویج داد. واقعه ی زیر را با هم می خوانیم و می آموزیم که چگونه می توان به زندگی دیگرگونه نگریست ، قهرمانی را تفسیری دوباره کرد؛ پول را در خدمت اهداف انسانی قرار داد، از مرگ و بیماری متنفر بود، زییای روح انسان را مشاهده کرد. با تغییر مواضع سنتی؛ آرامش و وقار را در زندگی خویش جاری کرد؛ دیگران را مسحور عظمت خویش نمود ونشان داد جایگاه واقعی و حقیقی انسان کجاست و شیخ را به خانه و آشیانه خویش دعوت کرد و به او گفت : از دیو دد ملول نشو که انسان و آرزویت این جاست.
“روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، دنباله ی این نوشته را بخوانید

گرنیکا/Guernica

انسانم آرزوست ۵ دیدگاه »

        هنر قاطع ترین وتاثیر گذار ترین رسانه در جهت حفظ حرمت انسانیت است و اگر هنرمندان نبودند بی تردید حجم وعمق فجایع انسانی بسیار بیشتر و عمیق تر از این بود  و تصویر موجود  امروز جهان بسیار پلیدتر از این می نمود.  هنرمندان همواره از یک سو، می کوشیده اند با ثبت و ضبط و بیان رفتار های متعالی انسان، شکوه انسانی و جایگاه خداگونگی او را ترسیم و تشویق کنند و از دیگر سو، با ثبت و ضبط و بیان فجایع و رذایل انسانی می کوشیده اند تا سقوط انسان را به “اسفل الساقین” نیزنشان دهند و پیام آور و هشدار دهنده این مسأله بسیار مهم باشند که انسان در حد فاصل شیطان و خدا می تواند با انتخاب راه و روش و منش نیک  خداوند را هر روز به ستایش خویش برانگیزند که : قتبارک الله احسن الخالقین و هم می تواند با انتخاب راه و روش و منش خییث شیطان را به شعف برانگیزد که: آدمی بیاید تا سجده اش کنم.

در این کساد بازار خدا و گرمی بازار شیطان؛ در این برهوت انسانیت؛ هنر نورانی ترین ستاره آسمان انسانیت است و باید به آن چشم بدوزیم و نگاه دیگران را نیز به سوی آن روانه کنیم تا شاید وظیفه ی دشوار انسان بودن را بجا آوریم. در این راستا قابل توجه است که بدانیم نقاشی “گرنیکا” اثر ” بابلو پیکاسو” یکی از ستاره های روشن و نورانی آسمان هنر نقاشی است امروزه این اثرگرانسنگ  هنری به عنوان یک نماد جهانی علیه فجایع انسانی شناخته شده است درباره این اثر لازم است که بدانیم “اگر چه گرونیکای پیکاسو یک جنایت هولناک در شهری کوچک و قتل عام انسان های بی گناه را به جهانیان شناساند و همگان را به ابراز انزجار و تنفر از جنایت وا داشت لیکن قرن بیستم شاهد فجایع بس گسترده تری هم بوده که به جهت عمق جنایت ها و دد منشی ها و هم به جهت ابعاد فاجعه و تعداد تلفات از واقعه گرونیکا تاسف انگیزتر و جان سوز تر بوده اند اما شاید چون پیکاسویی نبوده است تا نقش آن ها را بر پرده هنر جاودانه سازد” ۱ و این یعنی قدرت جادویی هنر در جاودانه ساختن خوبی ها  و بدی ها زشتی ها و زیبایی ها شیطان و خدا و انسان در ذهن و زبان و چشم انسان. دنباله ی این نوشته را بخوانید

بهار

انسانم آرزوست ۷ دیدگاه »

      داستان ها و داستانک ها,  حقیقت حال انسان ها هستند ، انسان هایی که می اندیشند ، انسان هایی که دوست ندارند مثل کرگدن بمیرند، انسان هایی که مسوولیت زندگی کردن را پذیرفته اند ، انسان هایی که شهامت زنده بودن دارند. انسان هایی که امید به زنده ماندن دارند. انسان هایی که می دانند زندگی همچون قطاری است که به ظاهر، کند اما در حقیقت به سرعت درحال حرکت است تا رسیدن به مرحله پایان و سوت آخر و آخر ایستگاه زمان زیادی نمانده است. این گونه انسان ها؛ داستان ها را پاس می دارند ، زندگی را در آیینه داستان ها می نگرند تا زندگی را از یاد نبرند، عشق و محبت و دوستی را فراموش نکنند، درخت باشند و سایه گستر و در زیر سایه بلند، کیف و کفش کودکی را از دست و پا بیرون نیاورند و این هدیه های بی همتا را مثل همه ی خاطرات کودکی شان در زندگی امروز جاری کنند و … اینک با هم می خوانیم داستان بهار از هوشنگ مرادی کرمانی ، داستانی که شایستگی یافته است به همراه ۲۵ داستان دیگر، از سوی شورای کتاب کودک برای انتشار در مجموعه آثار نویسندگان جهان انتخاب شود.
«هر روز که از مدرسه می‌آمد، روی سنگ بزرگی می‌نشست و با دسته‌ی کیفش بازی می‌کرد. انتظار می‌کشید. انتظار قطاری که رد شود، مسافرها را ببیند و برای‌شان دست تکان دهد. مسافرها پشت پنجره‌ی قطار می‌ایستادند و برای دخترک دست تکان می‌دادند. دنباله ی این نوشته را بخوانید

انسان دیگر گونه در دگرگون نامه دکتر حمیدی

انسانم آرزوست ۱۴ دیدگاه »

        حتی دقایق این روز های نفس گیر ریاست من بر دانشکده ی تحصیلات تکمیلی به سختی می گذرد و به قول حافظ “روح را صحبت نا جنس عذا بیست الیم” آن چه تحمل این عذاب الیم را آسان می کند، دیدار های هفتگی اندکی از دانشجویان مثل آقای محمود رضا قایم پور، ،کارمندان مثل استاد امرالله راشدزاده و اعضای هیات علمی مثل دکتر سید جعفر حمیدی است. اینان مایه امیدواری من برای تحمل این مسوولیت جانکاه هستند و مایه شرف انسانیت ، اینان دگرگونه گانند یعنی ،کسانی هستند که با وجود تمام شرایط مهیا برای خروج و عدول از انسانیت ، همچنان انسان مانده اند یعنی دروغ نمی گویند ، تملق نمی ورزند ، حریص نیستند، به دنبال کسب ثروت ها و قدرت های نامشروع نمی روند ، تکبر نمی ورزند، زیر آب کسی را نمی زنند، زیر پای کسی را خالی نمی کنند، در این هوای آلوده و روزگار پلشت؛ دنباله ی این نوشته را بخوانید

مرگ پایان راه نیست

انسانم آرزوست ۸ دیدگاه »

       یکی از دریغ و درد و افسوس های جانکاه من این است که دنیای پهلوانی هم مثل دنیای عرفان راستین به پایان آمد و ای کاش که حداقل، این دنیاها به تمامه به سر آمده بود و این قدر نااهل ها به نام پهلوان ها و عارفان، بد رسمی نمی کردند. از این ها که بگذرم باید بگویم که پهلوان ها از آسمان ها نیامدند، آنان همین آدم های عادی و عامی بودند که در کوچه پس کوچه های شهر و روستاهای ما بزرگ شدند با این تفاوت اصلی که توکل شان به خدا بود نه به مردمان و به همین دلیل آسمانی بودند و اسیر زمین نبودند، حریص نبودند و قانع بودند، آخرت را به دنیا نفروخته بودند، اصلاً اهل فروش نبودند که همه خریدار بودند، خریدار معرفت، عشق، انسانیت ، مرام، مروت، گذشت و… و این است که مرگ پایان راهشان نیست و برای همیشه در دل دوستداران حق و حقیقت جا خوش کرده اند و در دیار باقی در پناه حضرت احدیت پناهگاه یافته اند. با هم یادی کنیم از آخرین نسل های پهلوانی:
پوریای ولی زمانه، غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه ۱۳۰۹ در خانواده ای متوسط و مذهبی در محله خانی آباد تهران به دنیا آمد. رجب خان- پدرتختی- غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگ تر بودند. در چنان شرایطی، غلامرضا تنها ۹ سال به تحصیل پرداخت. وی خود می گوید: « مدت ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری که در همان خانی آباد قرار داشت، درس خواندم، ولی تنها خاطره‌ای که از دوران تحصیل به یاد دارم، این است که هیچ وقت شاگرد اول نشدم، اما زندگی در میان مردم و برای مردم درس هایی به من آموخت که فکر می کنم هرگز نمی توانستم در معتبرترین دانشگاه ها کسب کنم.
زندگی همچنین به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آن جا که در حد توانایی من است، به آنان کمک کنم، حال این کمک از چه طریقی و از چه راهی باشد، مهم نیست. هر کس به قدر تواناییش…» دنباله ی این نوشته را بخوانید

مهرافزا قهرمانی

انسانم آرزوست ۸ دیدگاه »

    یکی از جلوه‌های انسانیت را می‌توان در عظمت «نام» ها جست‌و‌جو کرد. برخی از نام‌ها، مایه‌ی فخر انسانیت درهمه‌ی زمان‎‌ها و مکان‌ها هستند، هم اینان هستند که در دل انسان‌های دیگر، امید به زندگانی را زنده نگه می‌دارند و ادامه‌ی راه زندگی را در مسیرهای دشوار، هموار می‌کنند و به درستی که تجلی عنوان «اشرف مخلوقات» هستند. علاوه بر برگزیدگان خداوند، مصلحان بزرگ اجتماعی و فرهنگی در سطوح مختلف مصادیق این مفهوم هستند، هستند انسان‌هایی که مردمان شهرها، نام و یاد آن‌ها را در دل خویش بزرگ می‌دارند. یکی از این نامداران «شیخ عبدالکریم سعادت» مدیر و موسس مدرسه‌ی سعادت بوشهر در سال ۱۳۱۷ ﻫ. ق می‌باشد. این مدرسه معاصر «دارالفنون» تهران است. نامدار بزرگ دیگر بوشهر «معین التجار» است. وی در سال ۱۳۰۲ ﻫ.ش ساختمان بزرگی را به اداره فرهنگ وقت اهدا کرد و آن مدرسه با نام معینی آغاز به کار کرد.
نام مبارک «سعادت» و «معین التجار» اینک بر سردر دو دبستان پسرانه و دخترانه این شهر می‌درخشد. نه تنها دنباله ی این نوشته را بخوانید

تماشاخانه ی گیتی

انسانم آرزوست ۷ دیدگاه »

فراخنای جهان به مثابه تماشاخانه ای است
و این همه مرد و زن که در آن زندگی می کنند
بازیگرانی بیش نیستند
که هر یک از دری به صحنه نمایش وارد می شود
و از در دیگر بیرون می روند
و نقش آن ها به اقتضای سن به هفت پرده تقسیم می شود
نخست طفلی پدید می آید که در آغوش دایه دست و پا می زند و تی تی می کند
آن گاه پسری پیدا می شود
که چهره اش چون آسمانی بامدادی پر طراوت و فروغ است
انبانکی بر پشت نهاده ، مانند حلزون با بی میلی پای بر زمین کشیده به مکتب می رود
آن گاه عاشقی را می بینم که مانند کوره ی آهنگران آه می کشد دنباله ی این نوشته را بخوانید


Designed by : S.Parhizkary